سفربه شمال
سلام دختر قشنگم
عزیز مامان که شیرین زبون شدی وخانوم حسابی ....
14 خرداد با مامانجون اینا وخاله اینا رفتیم به سمت شمال..از جاده فیروز کوه رفتیم..که خوردیم به ترافیک وبارون وتگرگ شدید..تو هم که خانمی شده برای خودت اصلا تو راه وماشین اذیت نکردی بغل خاله بودی بیشتر وباهاش بازی میکردی
ساعت 8 شب رسیدیم بابلسر..دریا کنار..خیلی خسته شده بودیم دریا هم خیلی طوفانی بود وهواهم سرد..
ولی صبح روز بعد هوا عالی بود دریا هم ارووم..
بابا ودایی وعمو رفتن شنا توی دریا..ولی تو نرفتی ودوست نداشتی ..تا اب میومد میگفتی برووووو
خلاصه بیشتر دوست داشتی کنار ساحل بمونی ودریا رونگاه کنی
...غروب هم رفتیم شهر بابلسر بعد رفتیم باغ وحش خیلی دوست داشتی وذوق کرده بودی...
خیلی شیرین زبونی میکردی این چند روز برای مامان جون اینا وخاله...
روز جمعه 16 خرداد هم دوستم سمانه جون که یه دخمل خوشگل داره که یک ماه از شما بزرگتره رو دیدم..خونشون بابلسره باهاش تماس گرفتم اومد پیشمون وهمو دیدیم ..توی نی نی سایت با هم اشنا شده بودیم..وبلاگش هم که توی دوستامون هست
..ارشیدا خانوم.
.خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدنشون..
.ارشیدا نازی باهات حرف میزد ولی تو خجالت میکشیدی.
.ولی وقتی رفتن همش میگفتی ارشیدا کو؟دستشون درد نکنه یه عروسک خوشگل هم برات خریدن خیلی دوسش داری ومیگی ارشیدا برام گرفته
دیگه اینکه خیلی بهت خوووش گذشت میگفتی همش بریم دریا...
روز یکشنبه 18 خرداد هم برگشی رفتیم تهران خونه عمه من اونجا هم بهت خووش گذشت نوه عموم هم بود محمد جواد .علی باهاشون بازی میکردی..
عزیزم این سومین سفرت به دریا وشمال بووود دوووستت دارم
اینم عکسها
اینجا داری گلهارو بو میکنی




اینجا هم مشغول شن بازی هستی



انیتا وارشیدا





سفربه شمال 


